کدامين سو
وقتی ما آمدیم اتفاق ، اتفاق افتاده بود حال هر کس به سلیقه ی خود چیزی می گوید و در تاریکی گم می شود. حسین پناهی هلیا! تو زیستن در لحظه ها را بیاموز و از جمیع فرداها پیکر کینه توز بطالت را میافرین! مرگ ، سخن دیگریست. مرگ، سخن ساده یی ست. و من دیگر برای تو از نهایت ، سخن نخواهم گفت. که چه سوگوارانه است تمام پایان ها. برای تو از لحظه های خوش صوت از بی ریایی یک قطره آب- که از دست می چکد و از تبلور رنگین یک کلام و از تقدس بی حصر هر نگاه - که می خندد. برای تو از سر زدن سخن می گویم. رجعتی باید هلیای من! رجعتی دیگر باید به حریم مهربانی گل های ابریشم به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی به باد صبح که بیدار می کند چه نرم ، چه مهربان ، چه دوست رجعتی باید هلیای من ! به شادمانی پر شکوه اشیا.... نادر ابراهیمی
. من . .
. درون خودم که تکرار می شوم . . . . دیوانه وار تنهایم...مثل یک حبه انگور در خوشه.
پی نوشت ١: من = تو = او پی نوشت ٢: متن رو نمی دونم مال کیه.یه بارم قبلا نوشته بودم اینجا.
جهت های دروغگو احاطه ام کرده اند...دلم عجیب دشت می خواهد ...و نور...نور. راه بی پایان است..خدا کند که خورشید تا ابد بتابد....
جهت ها دروغ می گویند... مستقیم ، بالا......نه. خمیده می مانی ،همچون درخت... در آینه ی نگاه...فرقی ندارد جهت ها دروغ می گویند چه از درون ... ...چه از بیرون ...خمیده می مانی. 







| Design By : Night Skin |




